حسن پيرنيا ( مشير الدوله )
2044
تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى )
هلاك خود را در آن ديد . بنابراين به گلوسياس « 1 » رئيس محبس نوشت ، كه سر ركسانه و اسكندر را ببرد ، تن آنها را پنهان دارد و چنان كند ، كه اثرى از اين در قتل نماند . اين امر مجرى گرديد و كاسّاندر و ليزيماك و بطلميوس و آنتىگون از اين واقعه خوشنود شدند ، چه آنها همواره نگران بودند ، كه مبادا اسكندر پسر اسكندر بزرگ شده بر تخت نشيند و ملك پدر را از آنها بخواهد . از اين زمان اشخاص مذكور اميدوار گشتند ، كه بر ممالكى ، كه در تصرّفشان است ، بىمنازع سلطنت خواهند كرد ( 311 ق . م ) . ژوستن شرح واقعه را طور ديگر نوشته ، مورّخ مذكور گويد ( كتاب 15 ، بند 2 ) : چون كاسّاندر ميديد ، كه مردم مقدونيّه احترامى بزرگ براى نام اسكندر دارند ( مقصود پسر فيليپ دوّم است ) و ممكن است ، كه هراكل پسر چهارده ساله او را بتخت نشانند ، دستور داد اين پسر را با مادرش برسين « 2 » ( دختر ارّتهباذ ) بكشند و براى اينكه اين راز در موقع مراسم دفن افشاءنشود ، تن هر دو را در نهان چال كنند . بعد مثل اينكه براى كاسّاندر كم بود ، كه اسكندر را كشت و مادرش المپياس و يكى از پسران او را هم نابود كرد ، او خواست پسر ديگر اسكندر را نيز با مادرش ركسانه بكشد و اين دو نفر را هم بقتل رسانيد . او ميپنداشت ، كه فقط از راه جنايات ممكن است دولت مقدونيّه را بدست آورد ( ژوستن چنان كه گذشت عقيده داشته ، كه اسكندر پسر فيليپ دوّم بر اثر توطئهاى ، كه در رأس آن ، آنتىپاتر قرار گرفته بود ، كشته شد ، بصفحه 1937 رجوع شود . م ) . از نوشتههاى ژوستن چنين استنباط مىشود ، كه سر اسكندر و مادرش را بريدهاند ، ولى پوزانياس در كتاب 9 ، بند 7 ، خود گويد ، كه آنها را زهر دادند . قتل هركول در باب پسر اسكندر از برسين ، كه هراكل يا هركول نام داشت ، روايت ديودور با نوشتههاى ژوستن تفاوت دارد . ديودور راجع بوقايع سنهاى ، كه با سال 310 ق . م مطابقت مىكند ، گويد ( كتاب
--> ( 1 ) - Glaucias . ( 2 ) - Barcine .